ERP Consultant

با سلام خدمت دوستان عزیزم و عذرخواهی از بی خبری!

دوستان اگر کسی با شرایط زیر تمایل با همکاری در یکی از باسابقه ترین شرکتهای IT کشور واقع در تهران را دارند لطفا رزومه خودشونو ارسال کنند.

۱- مسلط به اوراکل

۲- آشنایی با ERP

۳- آشنایی با فرایندهای Finance و Payroll

۴- مسلط به زبان انگلیسی

متقاضیان عزیز لطفا رزومه خود را به آدرس ایمیل زیر ارسال نمایید:

Mj.soltanabadi@gmail.com

بنجامین فرانکلین

درسی جالب از بنجامین فرانکلین

بنجامین فرانکلین، متولد ۱۷۰۶، به عنوان یک نویسنده، سیاست مدار، دیپلمات، دانشمند، فیلسوف، مخترع و ناشر شناخته شده در تاریخ آمریکا شهرت دارد. 

به عنوان یک سیاست‌مدار، شاید بیش از هر کس دیگری در ساختن رویای آمریکایی نقش داشته است.
به عنوان یک دیپلمات در زمان انقلاب آمریکا، توانست اتحاد فرانسه را که موجب پیروزی این انقلاب شد، به دست آورد.
به عنوان یک دانشمند، نظریه پرداز برجسته‌‌ای در زمینه الکتریسیته بود.
به عنوان یک مخترع اختراعات زیادی در زمینه‌های ادومتر، برق‌گیر و ... دارد.
اما شاید هیچکدام از اختراعات و اکتشافات وی به اندازه موفقیت وی در جلب احترام رقبا و مخالفانش مطرح نباشد. 

هنگامی‌ که وی در مجلس قانون گذاری ایالتی پنسیلوانیا بود به شدت از روش برخورد و رفتار یکی از همکاران خود که در حزب رقیب وی فعالیت می‌کرد آزار می‌دید. فرانکلین خود به خوبی نحوه پیروزی بر این نوع برخورد را تشریح می‌کند:
«من خود هیچگاه قصد جلب احترام وی را از طریق احترام متقابل نداشتم تا اینکه تصمیم گرفتم روش خود را تغییر دهم. شنیده بودم که وی در کتابخانه شخصی‌اش کتاب بسیار نایاب و جالبی دارد. یادداشتی به وی نوشتم و از او خواستم که در صورت امکان این لطف را در حق من انجام داده، کتابش را به من قرض دهد. به‌رغم انتظار من وی فورا کتاب را برای من فرستاد. 
من نیز کتاب را بعد از یک هفته برای وی پس فرستادم و همراه کتاب یادداشت دیگری نیز فرستادم که در آن از این حرکت او به شدت قدردانی کرده بودم.
دفعه بعدی که در مجلس با هم روبه‌رو شدیم، وی با من شروع به صحبت کرد؛ کاری که تا آن زمان انجام نداده بود و با اشتیاق زیادی عنوان کرد که هر زمان به چیزی احتیاج داشتم، وی مضایقه نخواهد کرد. پس از این قضیه ما با هم دوست شدیم و تا آخر عمر این دوستی ادامه یافت. 
این استراتژی را از یک گفته قدیمی‌آموخته‌ام که می‌گوید: کسی که یکبار محبتی را در حق شما انجام داده باشد، آمادگی بیشتری برای تکرار آن دارد تا کسی که مجبور به انجام همان کار به صورت اجباری شود.»

ولی آیا روش عجیب فرانکلین به راستی کارآئی دارد؟ یک قرن بعد محققان جامعه شناس (جان جاکر و دوید لندی) آزمایشی ترتیب دادند تا صحت استراتژی فرانکلین را بسنجند. در این تحقیق آنها به عنوان محقق مبلغی پول را در یک شرط‌بندی ساختگی به گروه آزمایش می‌باختند. سپس نیمی ‌از آنها می‌خواستند که پول را به آنها برگردانند چرا که آنها پول کافی برای بازگشت نداشتند و به نیمی ‌دیگر اجازه می‌دادند که پول را برای خود نگه دارند. 
نحوه درخواست برای بازگرداندن پول بسیار مودبانه و محترمانه بود و به گونه‌‌ای طراحی شده بود که فرد مقابل فکر کند که لطفی در حق طرف مقابل انجام می‌دهد. تقریبا تمام افراد این کار را انجام دادند و پول را باز گرداندند.
 پس از این آزمایش از کلیه مخاطبان گروه آزمایش خواسته می‌شد که در مورد فرد محقق ابراز نظر كنند. 
جالب اینکه افرادی که از آنها خواسته شده بود که در حق فرد محقق لطف کنند و پول را باز گرداند با شدت بیشتری فرد محقق را فردی مثبت و خوب ارزیابی کرده و ابراز تمایل می‌کردند که به تعاملات اجتماعی با وی ادامه دهند. 

چرا ؟ هنگامی‌که فرد مقابل را در موقعیتی قرار می‌دهیم که در حق طرف مقابل لطفی انجام دهد، از آنجایی که این کار با ارزش‌های او سازگاراست، صرف نظر از نظری که نسبت به طرف مقابل دارد، به شدت تمایل به انجام این کار دارد. بطور مثال تا حالا برایتان اتفاق افتاده است که فیلمی که برای شما جالب بوده است را با اصرار برای شخص دیگری توضیح دهید و یا از او بخواهید که آنرا ببیند، این همان علاقمندی و یا یکی از ارزش های شما است که از دیگری می خواهید تا او هم تجربه کند و پس از دیدن فیلم یک حس مشترک، آنهم بیشتر از طرف خودتان نسبت به طرف مقابل بوجود خواهد آمد چرا که او به علاقمندی شما، نظر مثبت نشان داده است.

اینجا فرانکلین نظر خود را نسبت به فرد مقابل تغییر داد تا کاری را انجام دهد که با ارزش‌های وی همخوان باشد. شاید رقیب فرانکلین اینگونه فکر کرده باشد که احتمالا فرانکلین آنقدرها هم بد نباشد، شاید ارزش داشته باشد که این لطف را در حق وی انجام دهم.
نکته بسیار جالب دیگری که در روش برخورد فرانکلین با آن شخص وجود داشت این بود که در عین اینکه میخواست رابطه را بهبود ببخشد ولی بدون اینکه از احترام خود کم کند، درخواست خود را با یک یادداشت "یادداشتی به وی نوشتم " مطرح کرده است تا از از برخورد نامناسب احتمالی طرف مقابل بکاهد و همچنین سعی خود را برای ایجاد ارتباط کرده باشد.
بسیاری از مواقع ما از ترس اینکه با سردی طرف مقابل روبه‌رو نشویم شانس اين تغییر را از خود می‌گیریم. حال اینکه در اکثر مواقع این استراتژی به سادگی موجب تغییر نظر فرد مقابل می‌شود. 

ترجمه  متن : مهرداد فضیلت
ویرایش : علیرضا نصیری

نامه خداحافظی گابریل گارسیا مارکز

گابريل گارسيا مارکز به سرطان لنفاوي مبتلاست و مي‌داند عمر زيادي برايش باقي نيست. بخوانيد چگونه در اين نامه‌ي کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظي مي‌کند:

«اگر پروردگار لحظه‌اي از ياد مي‌برد که من آدمکي مردني بيش نيستم و فرصتي ولو کوتاه براي زنده ماندن به من مي‌داد، از اين فرصت به بهترين وجه ممکن استفاده مي‌کردم. به احتمال زياد هر فکرم را به زبان نمي‌راندنم، اما يقيناً هرچه را مي‌گفتم فکر مي‌کردم. هر چيزي را نه به دليل قيمت که به دليل نمادي که بود بها مي‌دادم. کمتر مي‌خوابيدم و بيشتر رويا مي‌بافتم؛ زيرا در ازاي هر دقيقه که چشم مي‌بنديم، شصت ثانيه نور از دست مي‌دهيم. راه را از‌‌ همان جايي ادامه مي‌دادم که سايرين متوقف شده بودند و زماني از بستر بر مي‌خواستم که سايرين هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه ديگري به من مي‌بخشيد، ‌ ساده‌تر لباس مي‌پوشيدم، در آفتاب غوطه مي‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نيز در آفتاب عريان مي‌کردم. به همه ثابت مي‌کردم که به دليل پير شدن نيست که ديگر عاشق نمي‌شوند، بلکه زماني پير مي‌شوند که ديگر عاشق نمي‌شوند. به بچه‌ها بال مي‌دادم، اما آن‌ها را تنها مي‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گيرند. به سالمندان مي‌آموختم با سالمند شدن نيست که مرگ فرا مي‌رسد، با غفلت از زمان حال است. چه چيز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] ياد نگرفته‌ام ... ياد گرفته‌ام همه مي‌خواهند بر فراز قله‌ي کوه زندگي کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است. ياد گرفته‌ام وقتي نوزادي انگشت شصت پدر را در مشت مي‌فشارد، او را تا ابد اسير عشق خود مي‌کند. ياد گرفته‌ام انسان فقط زماني حق دارد از بالا به پايين بنگرد که بخواهد ياري کند تا افتاده‌اي را از جا بلند کند. چه چيز‌ها که از شما ياد نگرفته‌ام ... . احساساتتان را همواره بيان کنيد و افکارتان را اجرا. اگر مي‌دانستم اين آخرين دقايقي است که تو را مي‌بينم، چنان محکم در آغوش مي‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر مي‌دانستم اين آخرين دقايقي است که تو را مي‌بينم، به تو مي‌گفتم «دوستت دارم» و نمي‌پنداشتم تو خود اين را مي‌داني. هميشه فردايي نيست تا زندگي فرصت ديگري براي جبران اين غفلت‌ها به ما دهد. کساني را که دوست داري هميشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نياز داري. مراقبشان باش. به خودت اين فرصت را بده تا بگويي: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش مي‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زيبا و مهرباني که بلدي استفاده کن. هيچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازي در سينه محفوظ داري. خودت را مجبور به بيان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ي آنهايي که دوستشان داري بگو چقدر برايت ارزش دارند. اگر نگويي فردايت مثل امروز خواهد بود و روزي با اهميت نخواهد گشت... همراه با عشق.
 
گابريل گارسيا مارکز»

100 برند برتر 2011

۱۰۰ برند برتر سال ۲۰۱۱

برای دیدن لیست این برندها بر روی لینک زیر کلیک نمایید

ادامه مطلب ...

انرژی

راز انرژی

تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته، نتیجه ی انرژی هاست.
دوست مون انرژی!
شغل مون انرژی!
همسر مون انرژی!
اتفاقات، دونه دونه، انرژی!
دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"!

قانون دوبروی به زبان ساده میگه که:
"هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است."

خودکار ، مداد، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مداوم انرژی از خودشون هستند.

این انرژی ها چه هستند؟ چه کار می کنند؟
بحث مفصلی است که تا جایی که به تکنیک های موفقیت مربوط میشه، براتون توضیح میدم.

از این انرژی ها حتی عکس و فیلم تهیه شده که می بینید :

 دستگاه عکاسی از هاله های انرژی

دستگاه تصویر برداری انرژی

هاله های انرژی انسان

تصاویر گرفته شده از انرژی ساطع شده از افراد

بیمارستان میلاد تهران دوربینی رو خریداری کرده که از انرژی های اطراف بدن بیماران تصویر برداری می کنه و با توجه به تحلیل اون انرژی میشه تشخیص داد که عضو بیمار و گستردگی بیماری چطور هست در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد! هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند.

1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره. خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:
- "چه خوب شد زنگ زدی!"
- " داشتم بهت زنگ می زدم!"
- "داشتم بهت فکر می کردم!"
- "حلال زاده!"
- "دل به دل لوله کشی شده!"
و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی". یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند. پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است. یه وقتایی دارین تو خیابون راه میرید. حس می کنید که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردید می بینید که واقعا داره نگاه تون می کنه. شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟
انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه ی تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه، میشه حس شما. شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن.

 2) انرژی من و شما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است.
اگر ما حالمون خوب باشه، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهر ورزی می کنیم، اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خونیم انرژی ما مثبت است. اگر حالمون بد باشه، اگه داریم غر میزنیم، اگه داریم بد و بی راه میگیم، اگه عصبانی هستیم، اگه استرس داریم، اگه نگران هستیم، اگه اضطراب داریم انرژی ما منفی است. و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه.
آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است.
آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.
یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که:
تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن" و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت" چرا؟ چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد. آدم مثبت دیدی، چی کار می کنی؟ بچسب بهش!
آدم منفی هم دیدی، در رو! چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را" یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی.
قدیم یه موضوعی بود به نام "مجاورت". اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن. این حس خوب به خاطر چی بود؟ به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان! هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.
چشم ها و دست ها.
دوست من زمانی که:
- حالمون خوب نیست
- عصبانیم
- غر میزنیم
چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.
دوست من وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی.
 به محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید! اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو.
یه خانمی در تهران تعریف می کرد می گفت:
"من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد که من مجبور شدم برم آمریکا و به خواهرم گفتم که من که میرم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده! من به خواهرم میگم تو گلدون رو آب ندادی و اون میگه به خدا آب دادم!
من گفتم:
من حق رو به خواهرتون میدم. قول میدم که به گلدونه آب داده.
بعد از خواهرش پرسیدم:
خانم محترم، از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟
خواهرش گفت: دقیقا یه همچین حالتی داشتم.
گفتم شما با انرژی منفی چشمت، گل رو خشک کردی!"
 عکس این هم صادق است.
وقتی حالمون خوبه، چشم های ما دروازه انتقال انرژی های مثبت است.
وقتی حالتون بده، به عزیزاتون نگاه نکنید.
وقتی حالتون خوبه، تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید.
هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن. بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید و راه برید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید. دیدند جاهایی که بچه ها رو بردن و بچه ها اونجا بازی کردند، گل های اونجا هم با نشاط تر شدند و هم شاداب تر، و زود تر هم رشد کردند. نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردند. هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل و بچه ها اونجا بازی کنن.
دوستان عزیز، چشم های ما اگه حالمون خوب باشه، دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر حالمون بد باشه، دروازه ی انتقال انرژی منفی است.
و اما چشم زخم چیست؟
وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون می خوایم نشون بدیم حالمون خوبه، نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم! مثلا:
من یه نوزاد دارم، هر چی میدم میخوره، لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون! مثل آدم های استخونی. میرم خونه فامیل. اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من، ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از این هلو زعفرونی ها! میرم لپش رو میکشم و میگم "تپل مپل عمو چطوره؟" ولی تو دلم میگم "بچه بترکی! چی میدن تو میخوری! وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنن.
من 20 ساله کارمند یک اداره ام. همین جور کارمند موندم. پسر عموم 5 ساله اومده توی اون اداره استخدام شده. پسر عموی من پارتی داره توی اون اداره و بعد از 5 سال بهش حکم "معاون مدیر کل" دادن! من 20 ساله اونجام ولی هنوزم کارمندم! از این گل ها دیدین که انقدر بزرگه که آدم پشتش دیده نمیشه! یه دونه از اون گل ها میخرم و میرم دم در اتاق پسر عمو، در میزنم میگم:
"پسر عمو مبارکه! حقت بود! لیاقتش رو داری! خدا رو شکر یکی از خاندان ما به جایی رسید!"
تو دلم دارم چی میگم؟ "بمیری الهی! حق من رو خوردی!"
زمانی که از درون حال مون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حال مون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم "چشم زخم"!
دوستان چشم خیلی قدرتمند است. مرتاض ها یه کارایی می کنن با چشم! مثلا با چشم به قطاری که داره با سرعت 80 کیلومتر میره نگاه می کنن و قطار یه دفعه متوقف میشه!  این توقف ناگهانی قطار هم چشم زخم است!
پس چشم زخم وجود داره برای رفع این چشم زخم چه بکنیم؟
بعضی ها میگن نعل اسب به خودت آویزون کن!
بعضی ها میگن عینک به خودت آویزون کن!
بعضی ها میگن نمک بزار تو جیبت!
بعضی ها ...
بعضی ها ...
بعضی ها ...
و اما انرژی دست ها
بیشترین مقدار انرژی در دست ها است. بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها. تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟
با چی انجام میدن؟
با دست.
چرا؟
چون بیشترین مقدار انرژی در کف دو دست است.
ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره، روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم میشه.
در حقیقت خودمون داریم به خودمون انرژی میدیم، بدون اینکه متوجه بشیم!
 در آمریکا یه عده نوزادانی رو انتخاب کردن و به مادرها شون گفتن که روزانه حداقل 20 دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید.
بچه هایی که نوازش میشدن، نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه، به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد!
دوستان بچه هایی که زود به دنیا میان رو میگن "نارس" و این بچه ها رو میزارن توی دستگاه تا به رشد مطلوبی برسن و زنده بمونن. اما متاسفانه بیشتر این بچه ها می میرند!
در آمریکا تحقیق جالبی شد، از مادران بچه های نارس خواستند که روزانه در کنار محفظه ی شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره سر و بدن بچه شون رو نوازش کنن.
نتیجه تحقیق نشون داد که مرگ و میر بچه های نارسی که توسط مادرشون نوازش میشدن فوق العاده کمتر از بچه های نارسی بود که نوازش نمی شدند!
چرا؟
چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشون دریافت می کردن. و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز اون ها شدیدا تاثیر مثبت دارد.
پس لطفا بچه ها و عزیزان تون رو نوازش کنید!

 

سخن پند آموز

 

***اندیشه بزرگ آرزوهای بزرگ را بر زبان می آورد***

**اندیشه های معمول،از مسائل امروز سخن میگوید**

*و اندیشه های دون در مورد دیگران سخن میگوید*

شیخ و مریدانش

مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض بکرد : یا شیخ خوابی بدیدم بس عجیب ، خواب دیدم گدای سر چهار راه از من کمک قبول نکردی و بگفت که تو تحریمی!

شیخ فرمود : کمی دیر خواب دیدی! گامبیا و زامبیا و سنگال نیز ایران تحریم بکرده اند.

حیرانم ازاین عجایب تودرتو   ***   دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو!

و مریدان همی گریستند.

 = = = = = = = = = = = = = = = = =

مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید.

شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟

عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده.

شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای.

 و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.

 = = = = = = = = = = = = = = = = =

 شیخ را پرسیدند : از برای چه ساکتی ؟

فرمود : سکوتم از رضایت نیست ، دلم اهل شکایت نیست.

و مریدان از هوش برفتندی.

= = = = = = = = = = = = = = = = =

روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می مانست که کُره ای در شکم دارد و باری بر کول ! پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی.

نوبت به لغت نامه دهخدا برسید . شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و …

بالا آمد آن صفحه ی نحس شوم    ***    دق دهنده ی مردم مرز و بوم

 پس شگفتی مریدان را درگرفت.

شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟

شیخ بگریست …

لغتنامه مملو زلغات کهن و نو   ***   چه ربطی داشت به سیاست و پو.ر.نو

که چنینش کردند پیلتر و مسدود    ***    گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود ؟

و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت.

 = = = = = = = = = = = = = = = = =

مریدی بر سر زنان نزد شیخ برفت رقعه ای به شیخ داد و عرض کرد یا شیخ قبض گازتان آمد. فغان و ناله از مریدان برخاست.

شیخ گریان فرمود : کاش قبض روح می شدیم و قبض گاز نمی شدیم ، حال آن کلنگ بده ببینم.

مرید عرض کرد : یا شیخ این کلنگ نیست قبض است.

فرمود : هرچه که هست خانه مان را ویران بکرده.

پس نیک در قبض نگریست که صفرهایش از قبض برون زده بود. فرمود : به گمانم هیزم نیز گران گشته. بگردید و تپاله جمع کنید که گر آن هم گران شود بی گمان بیچاره ایم.

خوشا تپاله و وفور بی مثالش   ***  نه به این گاز و بهای بی زوالش

و مریدان خون بگریستند .

 = = = = = = = = = = = = = = = = =

شیخ را پرسیدند : اینترنت ایران به چه ماند ؟

فرمود : به زنبور بی عسل.

عرض کردند : یا شیخ ، اینکه قافیه نداشت.

فرمود : واقعیت که داشت .

و مریدان رم کردندی و به صحرا برفتندی.

معلمم روزت مبارک

تقدیم به همه معلمان عزیز

آموزش زیور است در روزگار بهروزی و پناهگاهی است در دوران تیره روزی.

معلمی هنر است،هنر آموختن هر آنچه سالها با سعی و تلاش اندوخته است .معلمی عشقی الهی و آسمانی است که پروردگار مهربان به انسان عطا کرد تا با همت بلند خویش روشنایی شب های تار جهالت و نادانی باشد.معلمی مهری است که از روزازل با گل آدمی سرشته شد تا مردم ازظلمات جهل به نور دانایی رهنمون شوند.به راستی که معلمی شغل نیست ،عشق است.

                            می توان در سایه آموختن              گنج عشق جاودان اندوختن

                           اول از استاد یاد آموختیم              پس ،سویدای سواد اموختیم

                           از پدر گر قالب تن یافتیم              از معلم جان روشن یافتیم

                           ای معلم چون کنم توصیف تو          چون خدا مشکل توان تعریف تو

                           ای تو کشتی نجات روح ما              ای به طوفان جهالت نوح ما

                           یک پدر بخشنده آب و گل است         یک پدر روشنگر جان و دل است

                          لیک اگر پرسی کدامین برترین          آنکه دین آموزد و علم و یقین       

 با سپاس فرآوان از یار همیشگی وبلاگ سرکار خانم چشمه کبودی از ارسال این متن زیبا

قمپز در کردن!!

با سلام

دوستان جهت تنوع در موضوعات وبلاگ میخواستم راجع به یه اصطلاح عامیانه توضیح بدم شاید خوشتون بیاد.

قمپز ( در اصل قپوز) نام توپی است که عثمانی‌ها در سلسله جنگ‌هایی که با ایران داشته‌اند مورد استفاده قرار می‌دادند. این توپ اثر تخریبی نداشت چرا که در آن از گلوله استفاده نمی‌شد و فقط از باروت و پارچه‌های کهنه که با فشار درون لوله توپ جای می‌دادند تشکیل شده بود. هدف از استفاده آن ایجاد رعب و وحشت در بین سپاهیان و ستوران بوده است.  در جنگ‌های اولیه بین ایران و عثمانی، این توپ نقش اساسی در تضعیف روحیه سربازان ایرانی داشت ولی بعدها که دست آنها رو شد، دیگر فاقد اثر اولیه بود و هر گاه صدای دلخراش این توپ به صدا در می‌آمد، سپاهیان می‌گفتند: نترسید، قمپز در کردند.

سال 90 مبارک

بر چهره گل، نسیم نوروز خوش است 

  در طرف چمن، روی دل افروز خوش است

      از دی كه گذشت هر چه گوئی خوش نیست   

    خوش باش و ز دی مگو كه امروز خوش است

نوروزتان مبارک باد

با آرزوی سالی پر از شادی، عشق، سلامتی و موفقیت در کنار همه عزیزانتان